تجربه‌هایی در کوی علم 🔄

تابیدن و دیدن افراد مختلف

تمرکز و پختن هر کار

سرچشمه را هر چه زودتر باز کنی پرمنفعت‌تر است/ کمی زحمت اولش کلی خیر و برکت بعدش / اگر همین الان شروع نکنی، هیچ‌گاه شروع نمی‌کنی!

تایپ ده‌انگشتی

راه اندازی محافظت و بک‌آپگیری فعالیت های علمی

الزام به عربی‌خوانی نه ترجمه‌خوانی مخصوصاً در روایات

لغت بینی روش مند نه در دهخدا و المعانی

عربی نویسی

تندخوانی

امنیت از جهت رمز و …

حفاظت از فعالیت‌های علمی

حذف شدن کارهایی که آن تابستان انجام می‌دادم

کروپتید شدن کل هارد و از دشت رفتن جمع‌آوری‌های مهم

؟ فکر کنم که از جهات دیگر آیا تجربه‌ای داشته‌ام؟

در مطلبی مفصل به این مورد پرداختهایم

ترویحات علمی

در نگاشته‌ای دیگر تفصیلاً به ترویحات علمی پرداخته‌ایم.

امانت‌دادن کتاب‌ها و دست‌نوشته‌ها

این بنده تجربهٔ تلخی در این باره دارم؛ دو سه کتاب درسی با موضوع صرف و نحو که مدت‌ها با آن‌ها مأنوس بودم و نکات بسیاری از حاشیه‌های مختلف و افکارم در آن‌ها ثبت کرده بودم را به درخواست برخی دوستان به آن‌ها امانت دادم، امّا -چشمتان روز بد نبیند- بعد از یکی دو بار پیگیری بالأخره گفتند «آقا! گم کردم! هزینه‌اش را به شما می‌دهم…» اما گویی توجه نداشتند که مسئله خود کتاب نیست، مسئله اهمیت دست‌نوشته‌ها و حاصل افکار یک شخص برای خودش است که با هیچ چیزی پر نمی‌شود. بیشتر دریافت‌ها و افکارم را در مورد مسائلی که در آن کتب مطرح شده بود به راحتی از دست دادم. پس از این دو سه تجربه بود که مهم‌تر بودن «نکات و دست‌نوشته‌های شخصی» نسبت به «کمک به دیگران بوسیلهٔ امانت کتب و دست‌نوشته‌ها» (که البته در این مورد می‌شود به نحو دیگری به آن‌ها یاری رساند) کاملاً برایم روشن شد.

دوستی دارم اهل علم و پیگیر مطالب مختلف که بسیار از او آموخته‌ام؛ بارها در بین گفت‌وگوهایمان اشاره می‌کند که همین مطالبی که در موردش گفت‌وگو می‌کنیم را مفصلّاً نوشته اما وقتی پیگیر آن نوشته‌ها می‌شویم، باید سراغ دیگر اشخاص برویم؛ بالأخره یک نفر بوده که زودتر از من در جریان آن نوشته‌ها قرار گرفته و آن‌ها را از او ستانده و هیچ‌گاه به او برنگردانده است!

نظر حقیر این است که به هیچ وجه نباید به دیگران «کتاب‌های درسی و کتاب‌هایی که در آن حاشیه نوشته شده یا زیر نکته‌های مهمش خط کشیده شده» و «تمامی دست‌نوشته‌ها و یادداشت‌ها» را امانت داد، حتّی اگر آن دیگری از دوستان نزدیک انسان باشد. لکن در مورد کتبی که حاشیه‌ای در آن نوشته نشده می‌شود انعطاف به خرج داد. شایستهٔ توجه است که امانت دادن کتبی که در زیر نکات مهم آن خط کشیده شده نیز روا نیست، چرا که همین خطوط و برجسته‌سازی‌ها ارزش زیادی دارند؛ بارها شده دنبال مطلبی در کتابی گشته‌ام که قبلاً آن را خوانده بودم و برایم مهم بوده، اما هر چه کتاب را زیر و رو می‌کنم آن مطلب را نمی‌یابم یا به سختی و با هزینهٔ وقت زیاد آن را می‌یابم. اما در کتبی که زیر نکات مهمش خط کشیده‌ام یا علامتی زده‌ام به راحتی مطالب را پیدا می‌کنم. برجسته‌سازی‌هایی که در متون انجام می‌شود علاوه بر بازیابی سریع‌تر، سرعت بیشتری نیز به خلاصه‌نویسی‌ها می‌بخشند.

این امانت ندادن از آن روست که از سویی این حاشیه‌ها و دست‌نوشته‌ها و حتی قسمت‌هایی از کتب که علامت‌گذاری شده‌اند حقیقتاً نیاز خواهند شد و در رجوع‌های بعدی کار را به مراتب جلوتر می‌اندازند و از دیگر سو خلأ امانت‌ندادن این کتب و نوشته‌ها را -با توجه به امکانات و تجهیزات این دوران- در بیشتر موارد می‌شود با چیزی دیگر پر کرد؛ از دست‌نوشته‌ها می‌شود کپی یا اسکن تهیه کرد و کتاب‌ها نیز به راحتی در کتابخانه‌ها یافت می‌شوند. حتّی اگر در شرایطی ناگزیر از امانت دادن کتاب یا نوشته‌ای شدید حتماً یک اسکن از آن تهیه کنید و سپس آن را امانت بدهید.

نوشتن نام و راه ارتباطی روی کتاب‌ها

گاهی کتابی را گم می‌کنیم یا در جایی نامعیّن جا می‌گذاریم یا کسی کتابی از ما به امانت می‌گیرد و فراموش می‌کند از چه کسی به امانت گرفته، در همهٔ این موارد و موارد مشابه، شما هیچ راهِ دسترسی‌ای به کتابتان نخواهید داشت. تنها امیدتان باید به آن دیگری باشد که کتابتان در دسترس اوست. حال اگر نام و راه ارتباطی (مثل شماره یا ایمیل) روی آن نوشته باشید، می‌توانید امیدوار باشید که شخصی که آن را می‌بیند شما را بشناسد یا اگر نمی‌شناسد از راه ارتباطی‌ای که نگاشته‌اید با شما تماس بگیرد و کتاب را به شما برگرداند. اما اگر این کار را نکرده باشید باید قیدِ آن کتاب را بزنید. به نظر می‌رسد در این روزگار که بهای کتاب -البته مانند هر چیز دیگری- سرسام‌آور شده، انجام این کار اتلاف وقت نباشد!

عکس مهر روی یکی از کتاب‌ها و شماره همراه

ثبت امانت‌دادن‌ها و امانت‌گرفتن‌ها

بارها شده کتابی به خاطرم آمده که روزی آن را در کتابخانه‌ام داشته‌ام اما هر قدر چشم می‌اندازم آن را در قفسه‌های کتاب نمی‌یابم، برایم سؤال می‌شود که «حتماً آن را به کسی امانت داده‌ام!؟»؛ می‌بینم جوابِ اطمینان‌بخشی برای این سؤال ندارم. سؤال بعدی که برایم پیش می‌آید هم این است که «اگر امانت داده‌ام، به چه کسی امانت داده‌ام؟»، برای این سؤال دیگر هیچ چیز به ذهنم نمی‌رسد! این اتفاق می‌گذرد تا یکی دو سالی بعد، شخصی مرا می‌بیند و اگر بخت یارم باشد یادش به همان کتاب که از من به امانت برده می‌افتد و می‌گوید «فلانی! راستی! کتاب تو پیش من است.»، حتی حرفی هم از برگشت آن نمی‌زند، گویی من نگران سلامتی و امن‌بودن و خورد و خوراک کتابم بوده‌ام و همین که فهمیدم پیشِ اوست خیالم راحت می‌شود. پس از گفتن این جمله، مکثی طولانی می‌کند؛ احتمالاً منتظر است بگویم «آقا! اختیار دارید! مال خودتان!». وقتی کاملاً از این طور گشاده‌دستی‌ها ناامید می‌شود می‌گوید «خب کی برایتان بیاورم؟».

این داستان وقتی رخ می‌دهد که طرف خیلی به شما توجه داشته و اهل رعایت بوده، و الّا چه بسا موارد زیادی باشد که هم شما و هم آن شخص به طور کلّی فراموش کرده‌اید که چنین امانت‌دادن و امانت‌گرفتنی رخ داده است، و آن شخص نیز سال‌ها آن کتاب را جزء کتب خودش پنداشته باشد.

به نظر می‌رسد راه رهایی از همهٔ این داستان‌ها، ثبت امانت‌دادن‌ها باشد. از دیگر سو به نظر می‌رسد اگر مراقب باشیم که همین بلا را ما بر سر دیگران نیاوریم همسو با مروّت و فتوّت باشد؛ پس افزون بر ثب امانت‌دادن‌ها، ثبت امانت‌گرفتن‌ها نیز به‌جاست.

دو راه برای ثبت و ضبط امانت‌ها آزموده‌ام:

  • نخست؛ همهٔ کتاب‌ها شماره‌گذاری شوند (برای شماره‌گذاری می‌توان برگه‌هایی را که هر کدام از قسمت‌های زیادی که شامل نام و راه ارتباطی و شمارهٔ کتاب هستند چاپ کنید، هر قسمت را ببرید و پشت جلد کتب بچسبانید، اگر این کار را روی ورقه‌های برچسب‌دار هم انجام دهید کار تمیزتری خواهند بود) و در یک فهرست اکسل با نام و شماره ثبت گردند و این فایل بین لپتاپ و گوشی همگام‌سازی‌شده باشد تا راحت‌تر و سریع‌تر بتوانید به آن رجوع کنید و آن را تغییر دهید. بدین ترتیب هر کس کتابی از شما به امانت برد جلو ردیف مخصوص به آن کتاب، به‌امانت‌برده‌شدن و آن شخص را یادداشت می‌کنید. در یک برگهٔ دیگر نیز کتبی که خود امانت می‌گیرید را ثبت می‌کنید. همچنین هرگونه تغییر وضعیت در کتبتان را می‌توانید ثبت کنید؛ مثل اگر آن‌ها را فروختید، یا اگر گم شدند یا اگر کتاب‌هایتان در چند مکان هستند می‌توانید مکان آن‌ها را ثبت کنید، همهٔ این‌ها بسته به نیازتان است.

فایل ورد شماره کتاب‌ها + اکسل فهرست کتب

این روش یک فهرست کامل از کتبی که دارید و موقعیت آن‌ها از جهات مختلف را برای شما فراهم می‌کند. اما -به استثناء افرادی که به خاطر نیازی خاص این روش برایشان کارآمد است- برای عموم افراد این روش فایدهٔ چندانی ندارد و حتی اگر کاربردهایی داشته باشد اصلاً به زحماتش نمی‌ارزد. افزون بر اینکه حوصلهٔ زیادی می‌طلبد.

باید اعتراف کنم که هرچند خودم روزی کتاب‌هایم را شماره‌گذاری کردم اما هنوز هم چرایی شماره‌گذاری کتابخانهٔ شخصی که توسط برخی افراد انجام می‌شود را نفهمیده‌ام و فایدهٔ چندانی هم بر آن مترتب نمی‌بینم. به نظر می‌رسد حتّی اگر دو سه کتاب مفقود شود نسبت به این همه زحمت و تکلّف می‌ارزد.

اما راه سادهٔ دیگری نیز هست که به نظر بهره‌وری بسیار بالایی دارد:

  • دوم؛ یک برگه تهیه کرده (ترجیحاً یک فهرست در ورد طراحی شود) و در کنار کتابخانهٔ شخصی‌تان بچسبانید. یک قسمت برای «امانت‌گرفتن‌ها» باشد و یک قسمت برای «امانت‌دادن‌ها»، هر کتابی که امانت می‌گیرد یا امانت می‌دهید را خیلی ساده و سریع به آن لیست اضافه می‌کنید و هر وقت به صاحبش برگشت داده شد کنار آن می‌زنید.

این روش نسبت به روش پیچیدهٔ قبلی مزایایی دارد:

  1. زحمت بسیار کم و بهره‌وری بسیار بالا
  2. به خاطر اینکه فهرست همیشه جلوی چشم است، احتمال اینکه فراموش کنید امانتی را ثبت کنید بسیار کم است
  3. به خاطر اینکه فهرست همیشه جلوی چشم است، همیشه کتبی که امانت داده‌اید را در ذهن دارید و با دیدن افرادی که آن کتب را از شما امانت گرفته‌اند و احتمالاً فراموش کرده‌اند برگردانند، به آن‌ها برگرداندنِ کتب را یادآوری می‌کنید.

پی‌دی‌اف فهرست‌های امانت

ثبت کردن منبع نوشته‌ها و حواشی

تابستان بعد از اولین سال ورودم به حوزه، اکثر شروح کتاب صمدیه را جمع کردم و شروع کردم به خواندن دوبارهٔ صمدیه و نوشتن جزوه‌ای کامل از آن، در هر قسمت کوچکترین ابهام و سؤالی که وجود داشت، به آن فکر می‌کردم و سپس آن قسمت را در تمامی شروح می‌خواندم و در نهایت پاسخ آن مطلب را در جزوه می‌نوشتم. در نهایت جزوهٔ مفصلی به صورت کاملاً منظم شکل گرفت که در آن از شروح زیادی استفاده شده بود.

اما این جزوه یک مشکل مهم داشت؛ اگر بعدها برای تدریس مطالب جزوه‌ام را می‌خواندم، نمی‌توانستم منبع مطالبی که نگاشته‌ام را ارائه دهم و به دیگران بگویم این مطلب را از کدام کتاب برداشت کرده‌ام و یا اگر دربارهٔ مطالبی که نوشته بودم ابهامی داشتم یا می‌خواستم در بارهٔ آن تحقیق بیشتری کنم، نمی‌دانستم باید به کجا رجوع کنم تا اصل مطلبی که نوشته‌ام را با تفصیل بیشتر بخوانم و ادله و شواهد آن را بررسی کنم. اینجا بود که ضرورت ثبت منبع نوشته‌ها و حواشی را احساس کردم.

یک عامل که ممکن است کمی ما را برای ثبت کردن منبع نوشته‌هایمان بی‌انگیزه کند این است که نوشتن نام مفصل منبع و شمارهٔ صفحه برای تک‌تک یادداشت‌هایی که در تحصیل یک کتاب درسی از منابع برمی‌داریم پرزحمت به نظر می‌رسد و گویی نمی‌ارزد خود را به چنین تکلّفی بیندازیم. با این مطلب موافقم، به خاطر همین هم برای تعیین منبع یک مطلب به جزئیات آن مثل شماره صفحه یا دقیقهٔ و ثانیهٔ یک صوت اشاره‌ای نمی‌کنم و زحمت پیدا کردن جایگاه دقیق آن منبع را حواله می‌کنم به زمانی که احساس نیاز به آن منبع پیدا شود و بخواهم به آن رجوع کنم. افزون بر این وقتی در یک کتاب یا دفتر از یک منبع زیاد استفاده می‌کنم، علامتی برای آن منبع تعیین می‌کنم و آن را ابتدای آن دفتر یا کتاب به همراه نام کامل منبع می‌نویسم و سپس در کلّ کتاب از همان علامت اختصاری استفاده می‌کنم. بدین ترتیب کمترین زحمت برای تعیین منبع یک مطلب را خواهم کشید و آن مطلب بی‌ریشه نخواهد ماند و برایم معلوم خواهد بود که از کجا آمده.

افزودن عکسی از استفاده از فوت‌نوت عربی در کتاب‌های درسی خودم + توضیح علامت پانوشت عربی و همچنین عدد عربی و مثال آن در نسخ خطی + پرسش از رحیم قاسمی و…

افزودن عکس پانوشت عربی در آن نسخهٔ خطی که به دست آورده بودم

البته گاهی نیاز می‌شود برخی مطالب با تمام جزئیات منبعشان ثبت بشوند، مثلاً در تحقیقاتی که برای نوشتن یک مقاله انجام می‌دهیم یا مثلاً وقتی منبع یک مطلب برایمان اهمیت دارد و از طرف دیگر هم می‌دانیم پیدا کردن جایگاه دقیق آن مطلب سخت خواهد بود یا… در این موارد قطعاً منبع را با تمام جزئیاتش ثبت می‌کنیم.

شخص می‌تواند یک سری نماد کلی هم برای منابعی که در همه جا آن ها را استفاده می‌کند تعریف کند که در هرجایی به کار برد بداند که فلان منبع است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *